مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 22 تیر ماه سال 1389


فکر کنم کم کم وقتش شده که از این جا هم بیرون بزنم. بیشتر دوستانم از این شهر رفته اند من پیش از بعضی از آنها عزم رفتن داشتم و هنوز پای در گل هستم. این شهر آدم را مسموم می کند. مثل همان جزیره ای که الیس را گرفتار کرد. 

هربار که طاقتم طاق شده بساطم را جمع کرده ام، از وبلاگی به وبلاگ دیگر تا چندی بعد بر گردم و از دور به وبلاگ های قدیمی نگاه  کنم. کاروانسراهای متروک که هر از گاهی کسی چند خطی اتراق و بعد عبور کرده ازشان؛ که پسورد بعضی ها را هم فراموش کرده ام. مثل اعتیاد می ماند که تنها علاجش تغییر عادت است. از شکلی به شکلی. روزهایی که می نوشتم، عادت جا به جایی ام کمتر بود. اما این روزها، این روزهای لعنتی بی قرار تر از آنم که بتوانم بنویسم. عادت نگاه کردنم به خیابان از پشت پنجره تبدیل شده به زل زدن توی صورت مانیتور. در پی خبری از این سایت به آن سایت رفتن و علافی های نِتی که به قدر کافی هست تا همه ی مردم جهان سرکار باشند. چند باری تلاش کردم طرح چندتایی داستان را که قبلن ریخته ام کامل کنم ، فراموشی و پریشانی نگذاشت. هر روز انگار دو تا سنگ از شقیقه هایم آویزان است. و هروز انگار بزرگتر می شوم و اطرافم کوچکتر. کوچه تنگ است، خیابان تنگ است، خانه تنگ است، راه نفس تنگ.

باید از این وبلاگ هم بیرون بزنم. خیلی وقت پیش باید می رفتم.

چهارشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1389

«برای جعفر پناهی»

امروز بادکنک های سفید

از فراز اوین گذشتند

تا همه با هم

هول این دایره قدم بزنیم!


اکنون

زیر ماه شکسته

برهنه ایستاده ای شکل خشم داوود

در خنکایی که از کوهستان می آید

جرم تو قابی ست که با انگشتانت ساخته بودی


برای این سلول عاشقانه ای بساز که شیرین دارد

حماسه ای که کمانگر

و یک خیال سرخ قدیمی

که تا سینه کش دیوار می رسد.

سه شنبه 31 فروردین ماه سال 1389
ایستاد  بر انگشتان نازک پایش
و گونه ام را بوسید.
اتاقی که در آن برف بارید و
در آن به عشق فرو شدیم و
 تاختیم
در کشمکش عقربه ها و  انگشتان
تا غلطید اسب خواستن

دختر بلوط!
چنگ در یال اسب مرده نزن!
به تاخت می رود این شهاب سنگ
 تا آرزو ته نشین نشده در بطری فراموشی
دستانت را به من بده در شبِ بی خوابی
تا  به قرص ماه
نگاه کنیم.
یکشنبه 22 فروردین ماه سال 1389
ما که رسوای جهانیم غم عالم پشم است
سه شنبه 10 فروردین ماه سال 1389

نصف شبی افتاده ام به جان دفتر شعرها. آیا شعر نجات دهنده است؟

چهارشنبه 19 اسفند ماه سال 1388


۱-از وقتی که فیلم ای برادر کجایی رو دیدم، عاشقه اینم که رفیقامو برادر صدا کنم. با همون بلاهت و شجاعت و حماقت و ذکاوت.

۲-همین روزا باید با این انبار عزیز خدافظی کنم. اگر از اول می دونستم انبارداری شغل به این خوبیه  انقدر این شاخه به اون شاخه نمی پریدم. اگر می خواهید فرزندانتان در آینده سعادتمند شوند در گوششان بخوانید که راه انبارداری پیشه کنند.

۳- فکر کنم به زودی نشریه پیرسوک راه بیفته. خبرش رو بهتون می دم.



--------------------------------------------------

پ.ن: ندارد.


سه شنبه 18 اسفند ماه سال 1388

ناهارمو نصفه کاره آوردم تو انبار تا بی رودروایسی استخونای این مرغ عزیز رو پاک کنم . که یکی در می زنه. درو که باز می کنم با همون لباس کار آبی آسمونی و همون سبیل مسخره وایساده تا 2 تا مهتابی ازم تحویل بگیره. نباید کشتش؟‎

سه شنبه 18 اسفند ماه سال 1388

یکی به من بگه آدمی که دلش برای جویدن ته مداد تنگ می شه چشه؟

دوشنبه 10 اسفند ماه سال 1388

ده سال می شود. ده سال که منتظرم پس روزهای آخر اسفند اتفاقی بیفتد. عادت داشتم هر سال این شعر فرخی را در وبلاگ بگذارم که می گوید بازگرد ای عید از زندان که مارا عید نیست... اما امسال نه. منتظرم که شاید با آمدن جوانه های تازه تنجه زده و پیرسوک ها، معجزی رخ دهد . آن خنکی مطبوع که رسول پرویزی می گفت توی آسمان شیراز هست. هرچند دوستانم آرزوهایشان را گم کرده اند و من هنوز سینه ام قفس می شود وقتی «در روزهای آخر اسفند» کدکنی را با صدای فرهاد می شنوم. دم سال نو سعی می کنم با چیزهای کوچک شاد باشم. یک سال وبایی دیگر هم گذشت و خیلی ها را با خود برد. شاید پس ده سال انتظار این سال آخر باشد.

چهارشنبه 5 اسفند ماه سال 1388

بیمار که بود دچار توهم هم شده. خدایش بشَفاید.

   1      2      3      4      5      6      7      8      9    >>